اندکی تامل ، درنگ





♦ سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدم های پاک است.

♦ هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنر با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست

♦ بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم

♦ آنکه نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد

♦ آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند ، آیا تو هم بر می خیزی ؟

♦ بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند

♦ هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی

♦ آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای طبیعت است

♦ ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی و وظیفه است

♦ فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند


♦ آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کار آمد است

♦ اگر دیگران را با زیباترین منش ها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم

♦ هر چه بلند پروازتر باشید تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهای روانیتان نیز

♦ الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست

♦ میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند

♦ رَد راستی ، رَد خویشتن است

♦ اهل خرد ، پیشتاز روزگار خویش اند

♦ هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است

♦ بزرگترین کارخانه نابودی توانمندی ها ، آیین آموزشی نادرست است

♦ دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد

♦ آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند

♦ برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود

♦ جایی که شمشیر است آرامش نیست

♦ ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است

♦ فرمانروایانی که یک شبه دارای توان می شوند ، با تلنگری فرو می ریزند

♦ در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است

♦ آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند

♦ خنده فراوان و بلند و پیگیر ، نفیر فرا رسیدن هنگامه رنج و سختی است

♦ اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است

♦ گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است

♦ نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست

♦ آنکه دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند

♦ خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند

♦ کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند

♦ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است

♦ آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست

♦ اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد

♦ گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد

♦ توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید

♦ آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است

♦ ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد

♦ شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است

♦ اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد

♦ چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما جنبه آسمانی نیز پیدا می کند

♦ جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن

♦ سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی

♦ آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند

♦ این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت

♦ کلید رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست

♦ سخن های پست ، آدمهای حقیر را جذب و خردمندان را فراری می دهد

♦ راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست

♦ برای آنکه به فرودستی گرفتار نشویی ، دست گیر آدمیان شو

♦ در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است

♦ برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو

♦ نکات سخت هم اساسی ساده دارند

♦ مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد

♦ آنانکه تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت

♦ نادانی ، خودخواهی به بار می آورد

♦ اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد و گرم چشیدگی روزگار است

♦ از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید

♦ پیامد دانایی ، پذیرفتن بار ساماندهی دیگران است

♦ همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد

♦ اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار

♦ تنها فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند

♦ با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است

♦ آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است

♦ نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد

♦ مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند

♦ در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید

♦ میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست

♦ اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن

♦ خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی

♦ حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است

♦ میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر

♦ دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند

♦ اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن

♦ خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است

♦ پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک مالیده اند

♦ همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی

♦ در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام

♦ آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد

♦ اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی

♦ بزرگی ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید

♦ هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است

♦ اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو

♦ با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید

♦ سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد

♦ جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست

♦ دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است

/ 0 نظر / 16 بازدید